ای نگاهت آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی
غریب ماندم وقتی که رفتی
سر روی قبرت که می گذارم
میگم که چرا از من گذشتی
.
این روزها که در حال عبوره
بیا پیشم که اینجا سوت و کوره
اسیر چشم بیمار تو گشتم
همون چشمی که بسته توی گوره
همسایه
انتظار از قدمش حتم که آخر گردد
جاده ای هست امید و چو منش رهگذری
دل سپارم به رهش باز میسر گردد
بی خبر رفت بدنبال سرابی شاید
از خدا می طلبم تا سفرش سر گردد
دیگه پاشو از این خواب پراز ناله
ببین لالایی هم خوابی به چشمونم نمیاره
ازاین دنیای بی پیکر دلم عمریه بیزاره
دیگه بسه گل لاله
چقدر ساکت تو می مونی
![]()
در کوی و در خیابان
باران گرفته امشب
از چشم ابرباران
............
باران گرفته امشب
بازم زچشم خیسم
بازم دلم گرفته
از دوریت عزیزم
..............
باران گرفته امشب
من خسته ام زدوریت
جانم به لب رسیده
پایان شده صبوری
جای پای تورا سفت بغل میگیرند
در بستر دلتنگی دیوار حیاط
بی بوی تو یاس ها شبی میمیرند
بعد از تو تمام کوچه ها را بستند
بیهوده به جا پای تو دل می بستند

ایمان قلب پریشانم
مهتاب آبادی ویرانم
از یادت نخواهم برد
در سایه سار تو می مانم
هرشب به یاد تو می خوابم
هر صبح به یاد تو بیدارم
از یادت نخواهم برد
می شد از پرواز تو پروانه ساخت
می توان از لحظه ها سبقت گرفت
می شود آینده را عبرت گرفت
می شود از اشک دل قندیل ساخت
می توان از گریه هم تمثیل ساخت
می شود آیینه را تقسیم کرد
روی هر قسمت تو را ترسیم کرد
می توان با هر نفس هم گام شد
می شود در لحظه ها ادغام شد
می شود اسطوره شد ٫ پرواز کرد
در هوا با آسمان همراز شد