تبليغاتX
آسماني
       
       
       







تو قشنگترین پدیده زندگی من بودی و هستی و خواهی بود
جمعه نوزدهم تیر 1388 :: 23:27 ساشا
ای سراپا مهربانی

                    ای نگاهت آسمانی

                                        قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی

+ نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 23:27 توسط : ساشا |

شنبه سیزدهم تیر 1388 :: 23:48 ساشا
عمرم گذشت اما به سختی

غریب ماندم وقتی که رفتی

سر روی قبرت که می گذارم

میگم که چرا از من گذشتی

.

این روزها که در حال عبوره

بیا پیشم که اینجا سوت و کوره

اسیر چشم بیمار تو گشتم

همون چشمی که بسته توی گوره

همسایه

 

+ نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 23:48 توسط : ساشا |

شنبه بیست و دوم فروردین 1388 :: 22:13 ساشا
در کجا مانده دلم ٫ منتظرم بر گردد

انتظار از قدمش حتم که آخر گردد

جاده ای هست امید و چو منش رهگذری

دل سپارم به رهش باز میسر گردد

بی خبر رفت بدنبال سرابی شاید

از خدا می طلبم تا سفرش سر گردد

+ نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 22:13 توسط : ساشا |

پنجشنبه دهم بهمن 1387 :: 23:44 ساشا
لالا لالا دیگه بسه گل لاله

دیگه پاشو از این خواب پراز ناله

ببین لالایی هم  خوابی به چشمونم نمیاره

ازاین دنیای بی پیکر دلم عمریه بیزاره

دیگه بسه گل لاله

چقدر ساکت تو می مونی

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 23:44 توسط : ساشا |

شنبه بیست و هفتم مهر 1387 :: 23:9 ساشا
باران گرفته امشب

در کوی و در خیابان

باران گرفته امشب

از چشم ابرباران

............

باران گرفته امشب

بازم زچشم خیسم

بازم دلم گرفته

از دوریت عزیزم

..............

باران گرفته امشب

من خسته ام زدوریت

جانم به لب رسیده

پایان شده صبوری

 

 

+ نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 23:9 توسط : ساشا |

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 :: 14:55 ساشا
BubbleShare: Share photos - Powered by BubbleShare
+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 14:55 توسط : ساشا |

جمعه بیست و یکم تیر 1387 :: 14:20 ساشا
 بعد از تو تمام کوچه ها دلگیرند

 

 جای پای تورا سفت بغل میگیرند 

 

  در بستر دلتنگی دیوار حیاط

 

  بی بوی تو یاس ها شبی میمیرند

 

  بعد از تو تمام کوچه ها را بستند

 

  بیهوده به جا پای تو دل می بستند

 

+ نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:20 توسط : ساشا |

جمعه چهاردهم تیر 1387 :: 11:21 ساشا
ابریشم سپید چشمانم

 

ایمان قلب پریشانم

 

مهتاب آبادی ویرانم

 

از یادت نخواهم برد

 

در سایه سار تو می مانم

 

هرشب به یاد تو می خوابم

 

هر صبح به یاد تو بیدارم

 

از یادت نخواهم برد

 

 
+ نوشته شده در تاریخ جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 11:21 توسط : ساشا |

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 :: 14:31 ساشا
می شد از هر قصه ات ترانه ساخت

 

می شد از پرواز تو پروانه ساخت

 

می توان از لحظه ها سبقت گرفت

 

می شود آینده را عبرت گرفت

 

می شود از اشک دل قندیل ساخت

 

می توان از گریه هم تمثیل ساخت

 

می شود آیینه را تقسیم کرد

 

روی هر قسمت تو را ترسیم کرد

 

می توان با هر نفس هم گام شد

 

می شود در لحظه ها ادغام شد

 

می شود اسطوره شد ٫ پرواز کرد

 

در هوا با آسمان همراز شد

+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:31 توسط : ساشا |

جمعه بیست و ششم بهمن 1386 :: 23:56 ساشا
BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
+ نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 23:56 توسط : ساشا |